درس‌های از سه تجربه

از آغاز حکومت وحدت ملی تا به حال سه جنبش بزرک را شاهد بوده‌ایم: جنبش فرخنده (حمل 1394)، جنبش تبسم (عقرب 1394) و جنبش روشنایی (ثور 1395). در هر سه این جنبش جوانان نقش اصلی را داشته و بدنه اصلی جنبش را شکل می‌دادند. این نشان دهنده تحول در ظرفیت و پوتانشیال قشر جوان افغانستان است. به هر حال، جنبش فرخنده مَشقِ اول تحول از “مردم بودن” به “شهروند بودن” را اساس گذاشت.
از میان این سه، جنبش فرخنده بهتر از دوی دیگر اجرا گردید. تظاهرات فرخنده به شکل کاملن صلح آمیز و مدنی آن آغاز یافت و ختم شد. به کسی سنک پرتاب نگردید و هیچ شخص مورد ضرب و شطم قرار نگرفت. جنبش فرخنده قشر سنتی و دینی را به چالش کشید. ملا نیازی مورد ملامت مردم واقع شد. گفتمان چگونگی خشونت علیه زنان شکل گرفت. در سالگرد فرخنده، از منار یادبود وی رونمایی گردید و آهنگ ها اعتراضی اجرا شد.
جنبش تبسم در آغاز خوب پیش رفت، اما در آخرین مرحله تمام خواست‌های مردمی به معامله گرفته شد و برباد رفت. یک عده ای به منافع شخصی و سیاسی شان دست یافتند.
جنبش روشنایی با وصف داشتن مطالبه مشروع، با چند چالشِ اساسی مواجه شد. جنبش نتوانست این مطالبه تا پایان کار به طور شاید و بایداش انجام دهد. اگرچه دولت زیر فشار جنبش پیشنهاد مذاکره و گفتکو داد، اما جنبش در میانه راه درب گفتگو و مفاهمه با دولت را بست. احمد بهزاد بارها دولت را به مقاطعه اخطار داد. یکی از شعارهای دیروز جنبش هم تهدید به مقاطعه با دولت بود. هدف جنبش باید ایجاد فشار بر دولت جهت باز شدن فضا گفتگو می بود نه اخطار به مقاطعه. چالش دیگری جنبش این بود که نتوانست خود را از انتقاد قومی بودن برهاند.

بهره‌برداری قومی از یک جنبش مردمی امر درست نیست. عدالت‌خواهی و حق‌طلبی با قوم گرایی جور نمی‌آید. وقتی از تمام اقوام افغانستان توقع داریم که در پهلوی‌مان بیاستند و صدا عدالت‌خواهی بلند کنند، باید به همه ستم دیده‌های اقوام غیر هم مجال بدهیم. بامیان و وردک ولایت‌های همگون و متجانس نیستند. تاجیکان بامیان به همان حد محروم اند که هزاره‌ها بامیان اند. پشتون‌ها و تاجیک‌های وردک هم وضع بهتر از دیگران ندارند. اگر عدم عبور تاتوب ستمی است بر هزاره‌ها این مناطق، همانا ستمی است بر تاجیکان و پشتون‌های این مناطق هم‌چنان. فرافگنی و تقلیل مظلومیت در یک قوم راه حل نیست. راه نیافتن تاجیکان بامیان در شورای مردمی خود یک تبعیض است. وقتی عده ای می آید و شعار می دهند که جنرال دوستم به دلیل هم خونی با ما باید در کنار ما باشد، این حرف جنبش مردمی را به طرف یک حرکت نژادگرایانه سوق می دهد.

 اگر چه یک کتله بزرک از تاجیکان به شدت از جنبش حمایت نمودند، اما کنش غیرمنطقی و غیرمسوولانه عده ای محدود به جنبش رنک قومی داد. برای درک این امر کافیست به نوشته‌های فضا مجازی و شعارهای شماری از مردم توجه نماید. متاسفانه، این گروه به عوض بسیج فراگروهی و فراقومی مردمان مختلف به دور یک هدف واحد، دست به بسیج هویت‌های قومی و خورده قومی می‌زنند. به دنبال سرباز گیری و برجسته سازی تمایز‌های نژادی و گروهی اند. جنبش روشنایی نباید در جهت تقابل مردم در برابر هم استفاده می‌شد. دست کسانی که از جنبش روشنایی استفاده ابزاری برای بسیج مردم به محور قومیت می‌کنند، باید کوتاه می‌شد. تحریک احساسات تباری مردم جنبش عدالت‌طلبانه را از مسیر اصلی اش محرف کرده و هزینه سیاسی سنکینی را بر کشور حمل خواهد کرد. جملاتی مثل “این مضوع برای فلان قوم حیثتی است” و یا “هر نفر از فلان قوم رسالت دارد که دولت را تعطیل کند” اشتباه اند.
این اقدامات کوتاه بینانه و قوم‌محور، جامعه را به طرف قطبی‌شدن می‌کشاند. نتیجه آن شد که چند روز پیش مردمان پکتیا دست به تظاهرات زدند و امروز یک جماعتی در پروان خط قرمزهای خود را اعلان کردند. تاجیکان و پشتون‌های پروان نباید دست به اقدامات مشابه بزنند. همه ما این را باید بدانیم که مسیر بامیان به منفعت جمعی همه مردم افغانستان است.

جنبش باید تا آخرین مرحله مردمی می‌ماند و سکوی پرش را برای این رهبران آموزده شده فراهم نمی کرد. جنبش نتوانست رهبران پیر و گهنه را به حاشیه براند، بر عکس باعث فربه‌ترشدن و برجسته‌شدن این رهبران گردید. خلیلی در اخر مرحله جنبش را در اختیار گرفت، خود را به عنوان منجی مطرح کرد و همه را در نیمه روز به خانه‌های شان فرستاد. این به خانه فرستادن مردم در نیمه روز نمی دانم چند تن را باز به آمال سیاسی شان رسانیده باشد.

جنبه های از خشونت در کنش های این جنبش دیده شد. در یکی از نوار‌های مربوط سخنرانی دکتر غنی در لندن به نظر می‌رسد که این فرد معترض است که نخست به خشونت متوصل می‌شود و بر محافضان ریس جمهوری حمله می‌کند. اعتراض مدنی یک امر خشونت پرهیز است. با عقده‌گشایی نمی‌شود حق‌طلبی کرد. اتفاقن این همان فردی است که متداوم به اقوام دیگر می‌تاخت و آنها به اوباش می‌خواند. عقده‌های تاریخی مان آنقدر درونی شده است که دیو درون خود را دیده نمی‌توانیم. هرازگاهی برایمان فرصت مساعد شود عقده بر دیگری خالی می کنیم. اقامت و زیستن در شهرِ متمدنِ غربی هم نمی‌تواند از خشونت مان بکاهد.
چند عمل ستودنی هم اجرا شد- مثل جمع آوری زباله ها از دنبال تظاهرات اما درپایان هم با وجود تلاش زیاد اجرا کننده‌های تظاهرات، متاسفانه چند خبرنگار مورد لت و کوب قرار گرفتند.
در هر دو جنبش تبسم و روشنایی، همان عده ای را برای آوردن غنی گلو دریده بودند و بالا و پایین دویده بودند، خود را در خط اول قرار دادند. عزیز رویش، طاهر زهیر، جواد سلطانی، کریم خلیلی همه تلاش شان را برای آوردن غنی در انتخابات ۱۳۹۳ انجام دادند. این‌ها از ادبیات دهه نود برای جدا کردن هزاره‌ها از تاجیکان تا حد اخر سود جستند. غنی را بر گرده های مردم سوار ساختند اما حال در نقش قربانی آمده اند. همان غنی‌ای را که حمایت نموده بودند را حالا فاشیست می‌خوانند. تظاهرات مردمی را به گروگان گرفتند و آنرا به ناکامی مواجه ساختند. مردم باید اول از ایشان پاسخ بخواهند.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s